هانی و مسواک
من هرشب قبل از خواب مسواک میزنم خمیر دندان رو خودم روی مسواک میریزم و به تنهایی مسواک میزنم البته قبلا چند بار مامان و بابایی واسم مسواک میزدن ولی الان خودم به تنهایی راه افتادم مسواک میزدم و میگفتم مامانی عکس بدیل مامانی عکسسسسس آب رو اونقدر قشنگ توی دهنم میچرخونم بعد میریزم بیرون که مامانی هی قربون صدقم میبره وقتی نگام میکنه انسی بروووووووو انسی نکن انسی برو پیش بی بی خب حالا که ولکن نیستی بیا یه ذره نگاه کن و برو , دارم به انسیه آموزش میدم انسی زد و موس لب تابمو انداخت و زبونمو گاز دادم که نهایت این رفتار بده ا...
نویسنده :
از زبان هاني
0:25
هانی به روایت تصویر
سلام بچه ها حالتون خوبه ؟؟؟ اگر شما خوبید ؛منم خوبه خوبم من همون هانی سابق هستم و هیچیم تغییر نکرده به قولیا بعضیا هنوز شیطون بلام البته چیزی که تغییر کرده اینه که بطور فجیع پرحرف شدم البته اکثر حرفام در حال نام بردن حیوانات (به انگلیسی ,فارسی و یه مقداریش عربی ) یا در آوردن صدای حیوانات هستم . همیشه از بابایی و مامانی میخوام که عکس حیووناتو از گوگل برام سرچ کنن و میشینم نگاشون میکنم بیشترین حیواناتی که میگم برام سرچ کنن انواع ماهی ها که کوسه و دلفین و سفره ماهی رو بیشتر از بقیه ماهی ها دوست دارم و دایناسور ؛فیل ؛کانگورو ؛شیر ؛قورباغه ؛کوروکودیل و شتر ... هست . ...
نویسنده :
از زبان هاني
22:30
هانی از اون نگاه
به مامانی گفتم عکسم بگیره و اینم خنده ی من موقع عکس انداختن بلاخره بابایی از پسم بر اومد و یه ذره موهامو از جلو کوتاه کرد هر وقت این صحنه رو میبینم از روی صندلیم میپرم پایین و هر کس که نزدیکم نشسته باشه جلوش خم میشم و اینشکلی مثل گربه پاهاشونو میبوسم اسم و صدای حیوانات رو به بابایی دارم آموزش میدم عاشق نگاه کردن به عکس حیوانات هستم و این کتاب حدود 40 حیوان توشه که من اسم و صداشونو از حفظم چند وقت پیش این پازل رو واسم خریدن و من همون اول بدون هیچ آموزشی نشستم و همشو چیدم ففط چیدن انگور یه ذره واسم دشوار بود آخه هم دونه های انگور و هم برگهای انگور به رنگ سبز بودن حالا هم اصلا طرف این پازل نم...
نویسنده :
از زبان هاني
22:07
هانی مرد دریا
ساحل سخره ای نایبند دقت کنید حالا شیرجه میپرم توی دریا یا الله بابا بدو بیاااااااااااااااااااااااااا میدونید این چیه ؟؟؟؟ من میدونستم ولی الان خاطرم نیست بابا بگیرششششششش چند عکس رمانتیک با بابایی شما هم دریا رو دوس دارید ؟ با من بیاید توی آب ! ببینید هانی قهرمان به تنهایی شنا میکنه وای از بس نگام کردید ,تعادلم بهم خورد من عاشق شنا کردن توی دریا هستم ...
نویسنده :
از زبان هاني
19:26
هانی توی جشن
سلام دوستان هفته ی پیش به جشنی توی شرکتی که مامانی اونجا کار میکنه دعوت بودیم ولی راستشو بخواید مثل همیشه مامان و بابا شیطنت منو تحمل نکردن و نصف و نیمه جشن رو ول کردن و اومدیم بیرون حالا من عکسامو میزارم و شما قضاوت کنید البته این عکسا رو همکار مامانی زحمتش کشیده آخه مامان و بابایی از دست شیطنت های من فقط شرشر عرق میریختن این اول شروع جشنه که بابایی موبایلشو داده دستم تا آروم باشم نه اینجوری نمیشه بزار برم اون جلو ببینم چه خبره چیزی که بیشتر همه مامان و بابایی رو عصبانی کرد, این بود که من گیر داده بودم به ویلچر و عصای این جانبازان محترم یا ویلچرو هل میدادم یا هی میرفتم اون جلو و عصاهاشونو بر میداشت...
نویسنده :
از زبان هاني
9:46
فطومه من قطر زی القمر
يا بنات يا بنات يا بنات اللى مخلفش بنات مشبعشى من الحنيه ولاداقش الحلويات ...
نویسنده :
از زبان هاني
0:12
هانی کنار شتر و توی شانار
داشتیم از نایبند بر میگشتیم که یک عالمه شتر دیدیم بابایی ماشینو نگه داشت که من از نزدیک بتونم شترها رو ببینم بچه ها شما چی دوس دارین تا سفارش بدم از پس هلو دوس دارم مدام میگم هلو از نوشیدن آب انار لذت میبرم ...
نویسنده :
از زبان هاني
20:58
هانی هنرمند
هانی به روایت تصویر
سلام بچه ها >حالتون خوبه کار عجله ای بهتر از این نمیشه ؛فعلا عکسامو ببینید تا سر فرصت بیام و بقیه عکسها و خاطراتمو واستون بزارم . فقط بدویند این روزها بدجوری شیطون شدم که مامان و بابایی حسابی از دستم دلخورن و همش به این فکر میکنن که من چمه ؟؟؟ و چرا اینقدر بلا شدم ؟؟؟و اینهمه انرژی رو ماشالله از کجا میارم ؟؟؟و اینکه امیدی به آروم شدنم هست یا نه ؟؟؟ راستی قبلا یه ذره سر در گوشی میاوردم اما حالا دیگه استاد گوشیا شدم و همیشه یا گوشی مامان یا بابایی باید دستم باشه و کل بازیاشو بلدم و آهنگ و فیلم های مورد علاقمو خودم روشن میکنم دیگه نیاز...
نویسنده :
از زبان هاني
20:15












